خرداد ماه آمد و آسایشم ربود

یوم الحساب شد، گَهِ درکِ زیان و سود

هر هفته امتحانی و هر ساعتی کوئیز

دستم به دامنت! برسان! آبرو مریز

چشمم به پیجِ تی اِی و استاد، دم به دم

باشد که منقضی نشود اعتراض هم

استاد! ای عزیز دلمان! شِکَر! هلو!

چایی بیاوریم! شما تازه کن گلو

رحمی نمای آخر ترمی به این حقیر

حالا که گشته است به الطاف تو فقیر

یک بیست از تو خواهم و نی کم نه بیشتر

اوضاع تا نگشته از اینم پریشتر...