فصل امتحان نامه
خرداد ماه آمد و آسایشم ربود
یوم الحساب شد، گَهِ درکِ زیان و سود
هر هفته امتحانی و هر ساعتی کوئیز
دستم به دامنت! برسان! آبرو مریز
چشمم به پیجِ تی اِی و استاد، دم به دم
باشد که منقضی نشود اعتراض هم
استاد! ای عزیز دلمان! شِکَر! هلو!
چایی بیاوریم! شما تازه کن گلو
رحمی نمای آخر ترمی به این حقیر
حالا که گشته است به الطاف تو فقیر
یک بیست از تو خواهم و نی کم نه بیشتر
اوضاع تا نگشته از اینم پریشتر...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:39 توسط حمیده رئوف پناه
|
اینجا،وبلاگ دانشجویان فیزیوتراپی 89 دانشگاه تهران میباشد.برای رفتن به بخشهای مختلف این وبلاگ میتوانید به بخش پیوندهای وبلاگ رجوع کنید.