خودكشي

پريدم پايين فهميدم...
زوج خوشبخت طبقه 10 رو ديدم كه باهم زد و خورد مي كردن.

"پيتر" محكم و قوي رو توي طبقه 9 ديدم كه داره گريه مي كنه.

طبقه 7، "دن" قرصاي روزانه ضدافسردگيش رو مي خوره.

طبقه 6، "هنگ" بيكار هنوز هفت تا روزنامه در روز مي خره تا يه كار پيدا كنه.

طبقه 4 "رز" دوباره داره با دوست پسرش دعوا ميكنه.

طبقه 2، "ليلي" هنوز به عكس شوهرش كه از شش ماه پيش گم شده خيره ميشه.

قبل از اينكه از ساختمون بپرم فكر مي كردم بدشانس ترين آدمم.

الان فهميدم هركسي مشكلات و نگراني هاي خودش رو داره، آدمايي كه ديدم الان دارن به من نگاه مي كنن .فكر كنم الان كه من رو مي بينن، احساس مي كنن وضعشون اونقدرا هم بد نيست